بی خودی

خرید بک لینک
بی خودی اعصاب ندارم. نمیدونم چمه ولی اعصاب ندارم.حوصله هم ندارم.دلم میخوا از تمام مشغله هام دست بکشم و به خودم فرصت تنها زندگی کردن و بدم.برا خودم خوش باشم ولی نمیشه.چون باید به زندگی برسم.باید غذا درست کنم.باید به زور شاد باشم.بابا ماها کی میتونیم برا خودمون زندگی کنیم؟اه

انگار هورمون اعصابم ریخته بهم دوباره.مطمئنم امروز یه دعوایی هم راه میندازم.وقتی نتونی کاری که دلت میخواد و بکنی بایدم بی اعصاب باشی.دلت میخوا درس بخونی ولی باید 1 ساعت فقط پتو و لباس و مخلفات گنده کاری بچه رو بشوری.

اونم قبل اینکه صبحونه بخوری و بوی گندش معده ی خالیتو بسوزونه

بابا کی مارو میفهمه.چرا انتظار دارن خوشحال باشی وقتی توان درس خوندن و داری و باید خونه داری کنی.چرا عشقشو داری ولی باید کهنه بچه بشوری.چرا هوششو داری ولی باید امتحانتو بخاطر هیچ و پوچ گند بزنی.بخاطر اینکه وقتی هم تو کتابخونه ای باید حرص اینو بخوری که الان بچه پیش همسره و

خلاصه همه فکر و ذهنت این باشه که همه چی سر جاش باشه و به همه کاریتم برسی اون وقت بایو متهم بشی به بی اهمیتی و بی دغدغگی و ...

خلاصه هر چی وصله ی دل سوزاننده

والا به خدا برا کی بگم

چی جوری بگم خستم از اینکه هر روز کارای تکراری کنم و تمام توانمو برا درسم نذارم و با نمره های گند ترم و پاس کنم.

دلم مشهد میخواد.دلم.میخوا برم بتابم چند روز نباشم.نبینم زندکی و .کلا خستم.از همه چی.حوصلم گرفته بدجوری

ازینکه این همه شب بیدار باشی و استاو بگه اونی که نوشتی اشتباهه باید طبق قاعده ای که من میگم مینوشتی.اگه ننوشتی نمره نمیدم.خب من با این اوضاع زندگی چطوری خودمو راضی کنم که شرایطم نمیذاره به درسم برسم

نا ارومم

آرامش میخوام

یکی و میخوام دلداری م بده.

کسی هست؟

خواهش میکنم یکی درکم کنه و بهم بگه اروم باش

بگه تو بهترین تلاشارو کردی

شرایطت اینه و هیچ کس از تو توقع نداره خوب باشی

یکی و میخوام ارومم کنه

تو رو خدا یکی باهام حرف بزنه

خستم

غم نامه !...

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 4:59

صفحه بندی