غم نامه !

خرید بک لینک
داشتم به تاریخ نوشته هام فکر میکردم اینجا وقتی خالی میشم و گریه هامو مفصصصصصللل می کنم دیگه انگار با یکی حرف زدم و اروم ششدم. همیشه عادت داشتم حالای بد خودمو بنویسم. از خوشیهام نمیگفتم. نمیدونم چرا. شاید چون ادم منفی گرایی ام و بیشتر جنبه منفی چیزا رو می بینم. به هر حال که الان به فاصله ی کمتر از یک ماه میشه که من داغون شدم . حرف نمیزنم. کم محلی میکنم. استقبال نمیکنم. بدرقه نمیکنم. دست نمیدم. و حتی نگاهم نمیکنم. راحت ترم. تو فاز اینم که اینقدر بد باشم که خودش هر کار دلش میخواد با این زندگی بسازه یا خودش درستش کنه. توهینایی مث حیوون . سرطان بگیری . بمیری . یه مریضی بیگیری که دیگه نتونی بخوابی و خیلی چیزتی دیگهاره من دیگه بریدم. میخوام اون ازم بدش بیاد. اصلا از کجا معلوم تا الان بدش نمیومده. کسی که ابرازی نداره چرا باید فکر کرد که بخواد منو یا زندگی با منو. اون وقت من بشینم تو این زندگی بشور بساب کنم و روحمو چرخ کنم با گوشت کوب؟برای کی؟ برا چی؟ارزش داره؟ندارهبذار هر کار دلش میخواد بکنهمن گلو درد عصبی گرفتمافسردگی گرفتمهمه ی کارایی که دوست داشتم و عشق میکردم و چال کردم گذاشنم کنارابا نخ و سوزن و ظرافت قهر کردمدیگه فقط هدفم جبران مافات صدمه هایی هست که به اولیم زدم. خدا هم کمکم میکنه. چون فعلا انگیزم اینه. سپردمش به خودش و منم دادم تلاش میکنم. هد چند بدون قطا نیستم اما بخاطر کم کردن فراوانی هاش خدا رو شکر میکنم تا بیشتر کمک کنه.با کسی که عصبی م میکنه و راحت نیستم و فشار میاره بهم و مدام استرس پشت استرس نمییییتونم کنار بیام. روانیم میکنهدلم میخواد به اون کسایی که ظاهر طرف منو میبینن و گاها قربون صدقه میرن بگم خاااااک بر سرتونننن. کاش جا من بودین و واقعیت و میدیدین. و من تو فضای غم نامه !...ادامه مطلب

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 5 تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 15:37

شب قدرشب قدری که برای ادم مقدر میشهسواله براماین هنه از خدا خواستیم چی شد؟دمش گرمبود تو همه لحظه ها .... دهنم قفله. اما یه چیزایی دعای ثابتن انگار. حل شدنی نیستن.پیش فرض خودمو رو داغونی تنظیم کردم. انگار هم قرار نیست چیزی درست شهاینم نا شکریامان از این دنیاکاش تموم شهاگه حق الناسی گردنم نبود و نگران نماز روزه هام نبود مشتاقانه دلم میخواست نباشم گاهی این زندگی بی معنیه. در واقع همیشه بی معنیه مگه خلافش ثابت شه. چون نه من عوض شدم و میشم بعد این همه شب قدر و چه بسااااا بدترم شدم. نه کسی عوض میشه ...در کل یه داغون همیشگی امکه آرزوی نبودنم خیلی شدیدهاز وقتی زندگی پس از زندگی هم دیدم که واقعا مشتاق تر شدماون زندگی راحت تره. شیرین تره. این قدر خرابی نداره. بره ادم بشینه تاوان اونی که تا الانشو بده خیلی بهتر از اینه که اینجا ادامه بده و عذاب برا خودش بیشتر بخرهاینم از شب قدر ماآخ که چقدر دلم میخواد عمرم کوتاه بشه و بدون درد تموم شه. ولی پاک تموم بشم میشه یعنی؟شهادت که به ماها نیمده. کاش تمیز بمیریم لااقلاینجا بمونه به یادگار که من زنده و حی و حاضرشهادت میدم اون دنیا گریبان اونی که اینقدر با بد خلقی هاش عذابم میده و منو به هم می ریزه نمی بخشموصیتم اینه که تمام مهریه م برای نماز روزه هام بشه. تا قرون آخرش خرج اون دنیای من بشه.به روحانی جماعت هم نمیخوام بدم. فقط به اون گرسنه ای که بی پول نمیتونه شکمشو سیر کنه. به اون مادری که باید با حسرت پشت لباس و اسباب بازی فروشی تو دلش حسرت و آه بکشه برسهبه اونی که نیاز منده. اینم از شب قدر منخودم که خرابم اما از اونی که حالمم خراب میکنه به حق همین شب قدر نمیگذرم. خدایا خودت شاهد باش + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۳ ساعت 0: غم نامه !...ادامه مطلب

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 13:13

دلم میخواد بغضم بترکه

دلم میخواد یه جایی بود می رفتم تنهایی و رها از همه جا

دلم میخواست بخوابم و ....

مدام از سینه تا گلوم یه چیزی فشار میاره دلش میخواد اشک شه بپاشه

#شکمو. برای شکم. بخور و بخواب. چه گهی میبینی تو گوشی که اینجوری میشی

کسی که خودش دلیل همه ی این وضعیته ...

خدایا

خستم

کاش این مسیرش نبود

غم نامه !...

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 37 تاريخ: شنبه 18 شهريور 1402 ساعت: 1:45

افکار وسواسیم داره منو می خوره. زندگیمو به هم ریخته. ارتباط نمیتونم باهاش بگیرم. رابطمون خرابه. اعتماد ندارم بهش. نه که اعتماد ندارم چون ممکنه با کس دیگه ای مرتبط با شه. نه . چون دیگه غیر من نظارت دیگه ای هم روش هست.اما مساله قلب منو و افکلر وسواسیمه. یه سابقه ی منفی خیلی به همم ریخته. اینجوری انگار یاد گرفتم که یه خطای بزرگ کلا دیگه طرف رو از انسانیت ساقط می کنه. نگاه دو قطبی که از بچگی ممیزی خودمم بوده. نباید کاری می کردم وگرنه ...ای داد و ای بیداد.تنهایی بده. و اون فکر می کنه خوبهولی من درست وقتی تنهایی رو برای خودم انتخاب کردم و اونو لز دایره قلبم بیرون کردم که اون کثافت اومد تو زندگی. و خرابم کرد و با دروغاش گند زد به همه چی. هر روز لعن و نفرینش میکنم. این نوشته بمونه وصیت. خدایا . اگه یه روزی گذشتم تو نگذر. من عذاب کشیدم لحظه به لحظه. خدا یا هم تو دنیا هم تو آخرت جوابش بده. میخوام ببینم سیاهیشو . هم این طرف هم اون طرف. اینقدر یاد گرفتم مدیریت و با قاعده رفتار کنم که ادم پلشت و بی قاعده اونم مرد تو کتم نمیره. تصمیمای لحظه ای . بدون عواقبش. یا بدون در نظر گرفتن طرف. یا ندیدن یه سری چیزا یا مصلحتا. ندیدنا. ندیدنا. ندیدنا. و خود دیدنا یا خوش بینانه ش فقط از دایره خود دیدناچقدر کم ظرفیت شدم.چقدر پکیدم. بخاطر چی موندم با این فکرام تو خونه؟بخاطر همین که دیگه توان اعصابیشو ندارم. که باهاش کلنجار برم. و الانم دیگه حال نوشتن ندارم. ولی پرم. پر غم نامه !...ادامه مطلب

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:16

بازم درد دلبرای مخاطب ناشناسدیروز اومدم بنویسم از خوبی اوضاع و خوشحالی و شکر خدایهو ورق برگشت. البته پریروز بودبا خودم گفتم همهش که نباید از ناراحتیام و بغضام بگم. بذار این دفعه برادیبارم شده از اوج خوشحالیم بگمحالا اومدم دوباره سر خط اولدرد دلقبلنا اگه میشنیدم که زنی ناراحت بود ازینکه شوهرش تولدشو تبریک نگفته خیلی برام مسخره بود. گفتم بابا مردم مشکلات دارنواینا چقدر خوشن. دقیقا واکنشی که جاریم داشت وقتی بهش گفتم که اصلا یادشم نبوده شوهرم تبریک بگهاما این تبریک پشتش حرفای زیادیه. اینو دکتر جنالی خیلی عمیقا بهش اشاره میکته. من دقیقا ۳۰ سالم تمام شد و وارد ۳۱ سالگیم شدم. اما عمیقا ناراحتم ازینکه باید مثل ادمای ۵۰ ساله زندگی کنم که تبریک تولد و هیجانهای عاطفی براشون زشت قلمداد میشه. قلبم فشار روحی بهش میاد چون یا زن نیاز به عاطفه داره. خیلی نیاز داره و من وقتی کم میبینم سنگ میشم. بداخلاق میشم. وقتی اینقدررررر برا کسی مایه بذاری و اینقدر بی تفاوفتی حالم گرفته میشه. هیچ وقت سخت تدین روزایی که حستلی از خودم گذشتم و یادم نمیره. هیچ کقت. و اونم شیرین ترین تولد بود که با بدترین حالت که باید احمق باشی و با درد سزارین بدون مسکن بری برا اواین روز پدر شوهرت خرید.من مایه بیشتری گذاشتم وقتی حرف از مادرشوهر میشنکی و با پررویی هر چه تمام تو زندگی تک تک بچه هاش دخالت میکنه و ریز خرجاشونو ورود پیدا یمکنه و شوهرت عین خیالش نیست عصبی میشم. اره به قول دکتر جمالی وسلت وجودی من پایینهاینقدر خودمو دست پایین گرفتم. نه کسی سراغم میاد نه کسی دلش به حال من میسوزه و درکم میکنه که من همه کسیو دارم و هیچ کس و ندارمیه همچین موقعایی دلم میرفت پیش حاج حسین براش گریه میکردم اروم میشدم. الان چمه نمیدونمچرا میدون غم نامه !...ادامه مطلب

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: دوشنبه 12 دی 1401 ساعت: 21:40

صفحه بندی