افکارم

خرید بک لینک

افکار وسواسیم داره منو می خوره. زندگیمو به هم ریخته. ارتباط نمیتونم باهاش بگیرم. رابطمون خرابه. اعتماد ندارم بهش. نه که اعتماد ندارم چون ممکنه با کس دیگه ای مرتبط با شه. نه . چون دیگه غیر من نظارت دیگه ای هم روش هست.

اما مساله قلب منو و افکلر وسواسیمه. یه سابقه ی منفی خیلی به همم ریخته. اینجوری انگار یاد گرفتم که یه خطای بزرگ کلا دیگه طرف رو از انسانیت ساقط می کنه.

نگاه دو قطبی که از بچگی ممیزی خودمم بوده. نباید کاری می کردم وگرنه ...

ای داد و ای بیداد.

تنهایی بده. و اون فکر می کنه خوبه

ولی من درست وقتی تنهایی رو برای خودم انتخاب کردم و اونو لز دایره قلبم بیرون کردم که اون کثافت اومد تو زندگی. و خرابم کرد و با دروغاش گند زد به همه چی.

هر روز لعن و نفرینش میکنم.

این نوشته بمونه وصیت. خدایا . اگه یه روزی گذشتم تو نگذر.

من عذاب کشیدم لحظه به لحظه. خدا یا هم تو دنیا هم تو آخرت جوابش بده. میخوام ببینم سیاهیشو . هم این طرف هم اون طرف.

اینقدر یاد گرفتم مدیریت و با قاعده رفتار کنم که ادم پلشت و بی قاعده اونم مرد تو کتم نمیره.

تصمیمای لحظه ای . بدون عواقبش. یا بدون در نظر گرفتن طرف. یا ندیدن یه سری چیزا یا مصلحتا. ندیدنا. ندیدنا. ندیدنا. و خود دیدنا یا خوش بینانه ش فقط از دایره خود دیدنا

چقدر کم ظرفیت شدم.

چقدر پکیدم.

بخاطر چی موندم با این فکرام تو خونه؟

بخاطر همین که دیگه توان اعصابیشو ندارم. که باهاش کلنجار برم.

و الانم دیگه حال نوشتن ندارم. ولی پرم. پر

غم نامه !...

ما را در سایت غم نامه ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:16

صفحه بندی