
داشتم به تاریخ نوشته هام فکر میکردم اینجا وقتی خالی میشم و گریه هامو مفصصصصصللل می کنم دیگه انگار با یکی حرف زدم و اروم ششدم. همیشه عادت داشتم حالای بد خودمو بنویسم. از خوشیهام نمیگفتم. نمیدونم چرا. شاید چون ادم منفی گرایی ام و بیشتر جنبه منفی چیزا رو می بینم. به هر حال که الان به فاصله ی کمتر از یک ماه میشه که من داغون شدم . حرف نمیزنم. کم محلی میکنم. استقبال نمیکنم. بدرقه نمیکنم. دست نمیدم. و حتی نگاهم نمیکنم. راحت ترم. تو فاز اینم که اینقدر بد باشم که خودش هر کار دلش میخواد با این زندگی بسا...
ادامه مطلب